چراتوقف کنم چرا؟

عاشقی بد دردیه

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
من شبو به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رعد نگاهت گر می گیرم و میسوزم
اگه روز و خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم
می زنم به آب و آتیش با خود خورشید می جوشم
زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم
اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم
تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
تو با این نگاه یاغی قرق سینه های مایی
فاتح قلعه رویا کی به فتح ما میایی

نوشته شده در پنجشنبه سی ام بهمن 1393ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط @مهدیه@|

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
من شبو به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رعد نگاهت گر می گیرم و میسوزم
اگه روز و خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم
می زنم به آب و آتیش با خود خورشید می جوشم
زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم
اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم
تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
تو با این نگاه یاغی قرق سینه های مایی
فاتح قلعه رویا کی به فتح ما میایی

نوشته شده در پنجشنبه سی ام بهمن 1393ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط @مهدیه@|

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
من شبو به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رعد نگاهت گر می گیرم و میسوزم
اگه روز و خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم
می زنم به آب و آتیش با خود خورشید می جوشم
زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم
اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم
تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
تو با این نگاه یاغی قرق سینه های مایی
فاتح قلعه رویا کی به فتح ما میایی

نوشته شده در پنجشنبه سی ام بهمن 1393ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط @مهدیه@|

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
من شبو به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رعد نگاهت گر می گیرم و میسوزم
اگه روز و خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم
می زنم به آب و آتیش با خود خورشید می جوشم
زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم
اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم
تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
تو با این نگاه یاغی قرق سینه های مایی
فاتح قلعه رویا کی به فتح ما میایی

نوشته شده در پنجشنبه سی ام بهمن 1393ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط @مهدیه@|

تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
من شبو به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رعد نگاهت گر می گیرم و میسوزم
اگه روز و خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم
می زنم به آب و آتیش با خود خورشید می جوشم
زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم
اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم
تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
تو با این نگاه یاغی قرق سینه های مایی
فاتح قلعه رویا کی به فتح ما میایی

نوشته شده در پنجشنبه سی ام بهمن 1393ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط @مهدیه@|

زیاد رو آدما حساب باز نکن

یه روزی با امضای خودت حسابتو خالی میکنن...

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط @مهدیه@|

 گاهی گمان نمی كنی ولی می شود 

گاهی نمی شود، كه نمی شود 


گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است 


گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود 


گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست 


گاهی تمام شهر گدای تو می شود


نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 11:27 قبل از ظهر توسط @مهدیه@|

ازدحام و فشار از هر سو

زور ِ آرنج و ضربه بازو

بدترین بوی عالم است الحق

بوی سیر و پیاز و عطر و عرق

کارمند و محصل و عملی

کامبیز و غضنفر و مملی

تاجر و دزد و دکتر و بیکار

لاغر و چاق و سالم و بیمار

گاه دعوای عده ای سالار

فحش هایی رکیک و هم کشدار

یک نفر غرق در سطور کتاب

آن یکی هم کنار او در خواب

مابقی همه به قصد سبد

در صفند و عده ای به کنار

شوقناکم از سبد که به شوق

می زنم به کوی و برزن جار

لاجرم پس از کش و قوس شدید 

می رسد نوبتی به من ته ِ کار

حال از بخت بد چه کنم

نوبتم شده باز، وقتِ ( نهار )

همه رفتند و من همی مانده

از غم دوری ِ سبد به هوار

ناگه از آن طرف کسی فرمود

سبد تو بی کالاست، بیا بردار!

گفتم: سببش چیست این خالیست

گفت: چونکه وضع مالیت عالیست

ماهی 500 تومن حقوق میگیری!

بازهم تو صفی تا سبد بگیری؟؟؟؟

 نگهی از سر شعف به خودم

که چه مایه دار، ولی بی خبرم

دست خالی به سمت همسر خویش

میروم شادمان به منزل خویش

همسرم با نهیب می پرسد

سبدت کو؟؟؟ و باز می گوید : 

نکند که به آن یکی دادی ؟؟؟

یا که در راه سبد به باد دادی؟؟؟

پاسخی نیست در کف و زبان خالیست

یک سوال در ذهن من همی باقیست 

مانده ام با وجودِ کالا ها

از چه رو ( این سبد فقط خالیست )؟!!!! 


شعر از : احمد ... شوهرم


برچسب‌ها: سبد کالا, طنز سبد کالا, شعر سبد کالا
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 2:34 بعد از ظهر توسط @مهدیه@|

 

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند . . .

کورش کبیر


نوشته شده در جمعه ششم دی 1392ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط @مهدیه@|

زندگی حکمت اوست

زندگی دفتری از خاطره هاست

چند برگی را تو ورق خواهی زد

ما بقی را قسمت...
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط @مهدیه@|


آخرين مطالب
» زیباترین شعر...
» زیباترین شعر...
» زیباترین شعر...
» زیباترین شعر...
» زیباترین شعر...
» ...
» قرعه به نام تو...
» صفِ خالیِ سبد یا صفِ سبدِ خالی
» برخیز...
» قسمت...

 Design By : Pichak